خرید بک لینک
شب گشت و خون در قلبِ من جوشید دلم لرزیدتنها منم من ، مرغِ شب خوابید دلم لرزید بغضم چو ابری تیره شد بر قلب من ناگهچون آذرخش در سینه ام ترکید دلم لرزید رعدی نفس گیر باغ ما را در هراس افکندبرقی مهیب بر غ

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

گفتم که می سوزم ولی گفتی تماشا می کنم؛عهدی که بستم با تو من این لحظه حاشا می کنم گفتی خدا حافظ ولی جانم به جانت بسته بودراه بر زبانم بسته بود اینگونه غوغا می کنم: ماهم چو شد اندر سفر با رفتنش خون شد ج

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

گویی تو را من لحظه ای در شاخِ گل دیدمدر آسِمان بودی تو را از آسِمان چیدم در ساحلی رفتیم صدف ها پایت افتادندتقدیمِ مرواریدِ ساحل را پسندیدم سردت شد امّا شالِ خود را دوشم افکندییک حلقه گل بر گردنم گویی

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صبح گشت و زیبا با تو شد پرواز مرغابیبوسد قدم هایت به رقص، نیلوفری آبی این برکه دیگر خانه بر ماهیِ قرمز نیسترنگش پرید از دیدن لب های سرخابی رویت تداعی می کند در ذهن من هر دَمآوازِ ماه در کوچه در شب های

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

خواهی بِرانی از دَرَت با دستِ زورم؟!سنگم نزد کَس جز تو ای سنگِ صبورم عشقت به جانم بسته شد؛ جانم به عشقتهرگز نخوابد از سرم این شرّ و شورم من در سکوتم ،با سکوتم خون مکن دلمن خود شکستم پس دگر مشکن غرورم

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

جز من چه کس با گریه هایت آشنا بودقلبم بترکد گریه هایت بی صدا بود خون باید از چشمان بیمارم بجوشدتا کس نگوید عاشقت بی اعتنا بود کس درکِ این اندوهِ پنهان را نداند جز قلبِ عاشق چون به دردت مبتلا بود دست ب

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

گفتی که باران شد تماشایش نماییچشمانِ من باران گرفت اکنون کجایی از چشمِ من هر لحظه احوال از تو پُرسنداحوالِ من پیداست اَمان از بی وفایی از سادگی دل ساده می بازیم به هر کسشاید سزا بر ماست نکردیم ادعایی

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صبح شد، سر از غم، همچنان بر رویِ بالین استصبحانه ام درد، چایِ من هم، اشکِ خونین است فنجانِ چای، با بغضِ خود در سینه، بشکستمچای و نباتت، خاطراتی تلخ و شیرین است قدری شِکر خواهم، که این صبحانه بس تلخ اس

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

برف می شوم با رقصِ خود در دیدنت آیمباران شوم سرگشته در بوسیدنت آیم از شَرمِ هر دَم زیرِ چشمی خیره گردیدنمِه می شوم چشم بسته در بوییدنت آیم چون آدمی برفی که آبش می کند گرمادر جستجو بر شالِ گرم در گردنت

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی